هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
551
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
ميان مسلمانان را فراهم آورد و اگر تو به اين خواستهاى ( من ) تن ندهى و بر ادامه راه و روشى كه پيش گرفتهاى اصرار ورزى به همراهى مسلمانان ، به سراغت خواهم آمد و به نبردت مىپردازم تا بالاخره خدا كه - بهترين داوران است - به داورى بنشيند . امام حسن اين نامه و نامههاى ديگرى را به معاويه نوشت حال آنكه مىدانست كه به خواستهاى او تن نخواهد داد و حتى موضع سرسختانهتر و وقيحانهترى نسبت به آنچه كه پيش از اين با پدرش امير المؤمنين و امام متقين ، با وى در پيش خواهد گرفت بويژه كه اينكه در توطئهاى كه براى ترور وى چيده بود ، و نيز در كشاندن بخش اعظم سران و سركردگان اهل عراق به سمت خود ، با موفقيت روبرو شده بود و اينان پس از بيرون شدن امام على ( ع ) از صحنه ، بيش از پيش پراكنده و زبون و خيانتكار گرديدهاند به اين خاطر و به دلايل ديگر ، امام حسن ( ع ) مطمئن بود كه معاويه سرسختى بيشترى نسبت به ديروز خود ، نشان خواهد داد و از موضع قدرتى كه اينك بدست آورده است ، برخورد خواهد كرد و اگر نيرنگ و فريبش را كارساز نيابد خود اقدام به جنگ خواهد كرد ؛ او همهء اينها را مىدانست ولى مىخواست براى همهء اسلاميان نشان دهد كه اين خاندان تا چه اندازه كينه و دشمنى كه از اجداد و پدر و مادرش ( هند جگرخوار ) به ارث بردهاند نسبت به پيامبر و خاندان و اسلام ، در خود نهفته دارند . معاويه ، در پاسخ اين نامهء امام حسن نامهاى داد كه در آن از هيچ وسيله نيرنگ و فريب و گمراهسازى ، دريغ نكرده بود و تلاش كرده بود كه طبق برنامهاى كه طرحريزى كرده بود در برابر افكار عمومى اسلامى خود را بىگناه جلوه دهد و پيامدهاى هر اختلاف و جنددستگى را به مسئوليت امام حسن ( ع ) قلمداد كند ؛ در جوابش آمده بود : نامهات به من رسيد و برتريهايى كه براى رسول خدا محمد ذكر كرده بودى همگى را درك كردهام . بدرستى كه او از همه و همه برتر است به خدا كه او مأموريتش را به نيكى انجام داد و به ارشاد و هدايت ( خلق ) پرداخت تا اينكه خدا به وسيله او از هلاك ، نجاتشان داد و بينايىشان بخشيد و از جهل و گمراهى ، به نور و هدايت گسيلشان داشت پس خداوند او را بهترين پاداش كه امتى به پيامبرش بخشيده ، ببخشايد و درود خدا بر او روزى كه به دنيا آمد ، روزى كه مبعوث شد و روزى كه جان سپرد و روزى كه زنده بدان جهان بازگردد از وفات پيامبر و درگيرى مسلمانان نسبت به خلافت او و چيره شدنشان بر پدرت سخن گفتى و بر ابو بكر صديق و عمر بن الخطاب فاروق ( جداكننده حق از باطل ) و ابو عبيدة امين و همسران پيامبر و نيكان مهاجرين